X
تبلیغات
تاریخچه قبیله شرفه ساکن در خوزستان

تاریخچه قبیله شرفه ساکن در خوزستان

تاریخ قبیله شرفه

شجره نامه قبیله شرفه در ایران

oohaqw6tyz2q2k8gnigm.jpg
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید حسن شریفی   | 

تاریخچه قبیله شرفه

تاریخچه قبیله شرفاء (شرفه)

 قبیله شرفه

شرفا ( شرفه) از قبایل وپادشاهان ساکن در مکه بوده اند که از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام  میباشند. حوادث گوناگونی در دروران حکومت این قبیله بر مکه رخ داد و پادشاهان یا ملوک این قبیله از اشخاص بارز ومعروف در بین قبایل و حکومتهای آن زمان بحساب می آیند و اقدامات گوناگونی در مکه انجام داده اند و از جمله اقدامات آنان برگذاری مذاکره اتحاد قبایل حجاز بوده که این امرباعث کم شدن جنگ های قبیله ای شد از اعلام و اشخاص معروف این قبیله الشریف برکات الحسنی( قرن 8 هجری)  بن حسن بن عجلان بن رمیثه  بوده که این شخص به برکات الاول معروف است و تسلسل این اسم به دیگر ملوک این قبیله نیز یاد شده است که در بعضی مواقع به این قبیله (شرفه ) البرکاتیه هم یاد میشود و دلیل این است که اسم برکات به عنوان پسوند ملوک قبیله حساب میشود و تا سالم البرکاتی هم ادامه داشت .

زمان و دلیل هجرت (شرفه) ملوک مکه

همانطور که یاد شده شرفه به عنوان حکام مکه در حجاز مستقر بودند و سالهای متعدد در آن سرزمین حکومت میکردند که این امر باعث ایجاد اختلاف میان این قبیله و تعدادی از قبایل آن سرزمین شده است که به جنگ و در گیری کشیده شد و در این جنگ قبیله شرفه شکست خورد و ناچار مهاجرت شدند البته هجرت این قبیله ضربه ای بزرگ به حجاز و خصوصا مکه وارد کرد زیرا این قبیله حکومت را منضبط و خالی از هرگونه فساد اداره مینمود و پس ازهجرت این قبیله عدم استقرار و عدم اداره درست از سوی قبایل آن سرزمین باعث رواج انحطاط و پسروی خیلی از قوانیین شده است . قبیله شرفه به همراه پانصد خانواده حسنی در اواخر قرن 11 هجری در زمان الشریف حسین پدر سالم البرکاتی به سوی عراق مهاجرت کردند 

آنها در حله در منطقه المدحتیه مستقر شدند در آن زمان حکومت عثمانی نفسهای آخر خود را میکشید و قرار بر این شد که حکومت عثمانی مناطقی از سرزمین حله تحت اختیار الشریف سالم البرکاتی فرزند الشریف حسین قرار دهد که متاسفانه عدم وفای نماینده حکومت عثمانی در حله (سامی بیگ) به این معاهده منجر به جنگ بین افراد قبیله شرفه و سربازان حکومت عثمانی در حله شد . حمود البرکاتی پسر برادر الشریف حسین سامی بیگ رابه قتل رساند. قتل سامی بیگ اختلاف را گسترش داد و باعث شد که حکومت عثمانی دستور اخراج قبیله شرفه از کشور عراق را صادر نماید.قبیله شرفه بار دیگر ناچار به مهاجرت شد و این دفعه به نزدیکترین مکان (حویزه) هجرت کردند البته تعدادی از خانواده ها در عراق ماندگار شدند و تعدادی دیگر به مکه بازگشتند و نیز تعداد بیشتری بهمراه  سالم البرکاتی به حویزه و رامهرمز مهاجرت نمودند در آن زمان حکومت مشعشعین (الموالی ) بر این سرزمین (حویزه) حکومت میکردند .

 سالم البرکاتی

سالم:از بزرگان شرفه بود وی فرزند الشریف حسین بن یحیی بن برکات بن محمد بن ابراهیم بن برکات میباشد از افراد مهم و معروف قبیله شرفه در زمان حکومت موالی  بحساب می آید  پس از سکونت در حویزه  در پی درگیری بامولی مبارک بن مطلب به عراق رفت و قبیله شرفه بدون رئیس ترک نمود.ودر همانجا به زندگی پرداخت. لیکن بعداز چندسال به همراهی چند سوار ازطایفه های (عگیل،نهیرات،حبیچّیه)به حویزه بازگشت.وقتی که به حویزه رسید.سالم از زنی که در کنار رودخانه  بود پرسید آیا این طایفه،بزرگی دارد.جواب داد خیر،بزرگ ما که الشریف سالم بود مدتهاست که به عراق رفته وقبیله همچنان بدون بزرگ است. سالم به زن گفت اگراورا ببینی می شناسی،زن پاسخ داد البته که اورا می شناسم زیرا پای راستش شل است. سالم از اسب پائین آمد ووقتی جلوی زن راه رفت اورا شناخت وهلهله کرد.وهمه ی مردم قبیله راجمع کرد.مردم از دیدن سالم خوشحال گردیدند. واز اینکه بعد از چند سال دوری باز نزد قبیله وقوم خویش بازگشت.اظهارخرسندی نمودند.

زمانی که سالم به نزدقبیله آمد،بین مولی وقبیله ی آل خمیس درگیری سختی روی داده بود.سالم برای آشتی بامولی به همراهی سواران خویش در جنگ به سود مولی شرکت کرد وهنگامی که به محل زدوخورد رسید،یکی از همراهانش شعارزیرراداد.

                   یاهلاابیمع الشریف       ***       یمع ثجیل ومرهج العدوانی

مولی هم شعار زیررا داد

                یاهلابک والبلاد امخیفه   ***       لاهلابک والبلاد امان ِ

شعارنخست اینکه شریف سالم ،دلهره وترسی در دل دشمنان ایجاد می کند.ومولی در پاسخ گفت:خوش آمدی،درحالی که شهردر لحظه های حساس بسر می برد وخوش نیامدی در حالی که سرزمین ما در امن باشد.دراین نبرد ،که الشریف سالم به سود مولی وارد جنگ گردید.ال خمیس شکست خوردند.وپیروزی از آن مولی شد وهمین امر دشمنی که میان شریف احمد ومولی بود به دوستی مبدل ساخت .

 الشریف شهاب

از افراد معروف شرفه بشمارمی رفت وی یکی از فرزندان سالم البرکاتی میباشد که امروزه شیوخ شرفه،از نسل اوبوجود آمده اند.وی تا روز مرگش بامولی دوست وهماهنگ بود الشریف شهاب پنچ فرزند داشت.که عبارتنداز:1-مشکور2-فرج3-طوگان4-مدلی5-رزج بودند.فرزندمشکور اسماعیل نام داشت.که رئیس قوم بود واز کارها و اقدامات وی کندن رودخانه ی(ذهبیه)بود.که اکنون به همین نام معروف است.گویند علت تسمیه ی ذهبیه به این جهت بود که اسماعیل،به جای پول ذهب یعنی طلا به کارگران پرداخت می کرد.از دیگر بزرگان شرفه (حمود بن مدلی)بودکه وی پنچ فرزندداشت به نامهای (صلبوخ)،(حمد)،(عبّاس)،(حسین)،و(علی)داشت.از این پنچ تن صلبوخ وحمد وعبّاس برقبیله ی شرفه حکمروایی می کردند.ازدیگر فرزندان اشهاب رزج بن اشهاب بود که وی پدر طایفه (بیت ادهاس)شرفه است.این طایفه مستقل اداره می شود.حمد فرزند حمود،فرزندمدلی هفت فرزندداشت.که معروفترین آنان(زیبگ)بن حمد بود.که بعداز عبّاس بن حمود از بزرگان معروف شرفه بود. زیبگ:13فرزندداشت که شش تن آنان ازمادری بنام (امشیخص)از طایفه ی  (عیایشه بنی تمیم)متولدشدند.ونام آنان عبارتنداز:

1-محیی2-مولی3-صحن4-لازم5-ابنیه6-فاخربودند.دونفردیگراز مادری ازطایفه ی(ثعالب سواری بیت عواجه)بودند.که عبارتنداز :درویش ومزبان وپنج نفر ازفرزندانزیبگ ؛ازمادری به نام(فنک)بدنیا آمدند. که عبارتنداز:۱-فنیان2-شرهان3-غضبان4-سدخان5-ابنیان بودند

             ****زیبگ بن حمد ورویداهای تاریخی زمان او***

در پی مرگ عبّاس فرزندحمود ،شرفه مدتها رهبرلایقی که از منافع قبیله در برابر

موالی حمایت کند نداشتند تااینکه افراد قبیله وخاندان شیوخ آنان گردهم جمع شده ،زیبگ بن حمد را که شخصیت برجسته ی قبیله بود.به رهبری خویش برگزیدند.

زیبگ در آن زمان 30 ساله بود و مرد بی باکی وشجاعی بحساب می آمد هنگامی که زیبگ به رهبری قوم خویش دست یافت . اولین اقدام وی قطع مالیات مولی مطلب بود که به زور از قبیله شرفه دریافت میکرد . مولی مطلب حکمروای حویزه ، از اقدام زیبگ خشمگین گردید و او را دستگیر و به زندان انداخت و برادرش  ( محمد ) که شایستگی رهبری قبیله نداشت به جایش منصوب نمود ،لیکن زیبگ فرزندی دلاوری بنام (محیی) داشت هنگامی پدرش را به زندان انداختند 18 ساله بود غرور جوانی وشجاعتی که داشت به او اجازه نداد که در برابر زندانی شدن پدرش آرام بنشیند و کاری را انجام ندهد . پس به همراهی گروهی از جوانان شرفه به زندان مولی مطلب حمله ور شد و زندان را شکست و پس از درگیری با نگهبانان زندان پدرش زیبگ را که در زنجیر اسارت به سر میبرد آزاد نمود اتفاقا در زمانی که زیبگ در زندان بود از بزرگان ( السعدون بنی طرف ) ( محمد بن سلطان )هم در زندان مولی به سر میبرد محیی میخواست او را هم آزاد کند اما محمد نپذیرفت لیکن بعدها مولی  اورا از زندان آزاد کرد در پی آزادی شیخ زیبگ ، محیی علیه عمویش شورید و زیبگ را مجددا به رهبری قبیله برگزید . مولی مطلب در برابر اقدام محیی بن زیبگ از ( بنی طرف ) و ( بنی صالح ) و ( اهل الکوت ) و ( نیس) و ( صاکیها ) د رخواست نمود که علیه شرفه دست به جنگ بزنند اما اقدام وی هم در زمینه ناکام ماند زیرا هم بنی طرف و هم بنی صالح حاضر به هیچ گونه همکاری با مولی نشدند و نیز طوایف نیس و( اهل الکوت) خود را وابسته به بنی طرف دانستند و صاکیها و اهل جرف متحد بنی صالح بودند در نتیجه هیچ کدام از طایفه های مذکور با شرفه جنگی را به عمل نیاوردند .

 

*** محیی بن زیبگ ورویداد های تاریخی زمان او ***

وقتی که زیبگ بن حمد،به سن پیری رسید وتوان اداره ی قبیله از دست او خارج شد

فرزندانش،محیی بن زیبگ و(مولی)بن زیبگ به رهبری قبیله برگزیده شدند.امّامحیی شخصیت معروفی بود.وباتوجه به متون کتاب (المشعشعیون)وتحقیقات محلی انجام شده،روزگار محیی،توأم بابسیاری از جنگها باقبیله های مختلف ونیروهای دولتی بود که این امر باعث شهرت ومعروفیت این مرد شجاع در منطقه و حتی خارج از منطقه شد .

محیی از تیراندازان واز سواران بنام  و معروف زمان خود بود.هنرتیراندازای وسواری او تاکنون هم،موردبحث مردم است.اینک،اهم رویدادهای زمان محیی رامورد بررسی قرار می دهیم.ضمنا ًدر موردمولی ،وی شخصی متدین وبه مردم وسادات احترام  می گذاشت وبه فقرا کمک می کرد.

                         ***نبرد چنیبه***

درسال1270هجری ،مولی مطلب خان ،والی حویزه،توسط دولت مرکزی عزل گردیده،مولی محمدرابه جایش،منصوب نمودند.درزمانی که مولی مطلب خان دراوج قدرت بود.باشرفه،سخت درگیری داشت وهمانطوریکه بیان شد.زیبگ رادستگیر وزندانی نمود.مطلب،بعداز اینکه،ازوالیگری حویزه معزول شد.به نزد محیی وپدرش زیبگ که درآن وقت،دربستربیماری بودرفت وخانواده اش را به همراه داشت.در همان وقت،فرزند(شیخ مهاوی)ازشیوخ بنی صالح به دست سواری بیت نصیر که متحد شرفه بود به قتل رسید.در نتیجه بروز دوحادثه فوق (برکناری مطلب وقتل فرزند شیخ بنی صالح)طوایف بنی صالح که از حمایت مولی محمد،والی جدید حویزه برخورداربودند،علیه شرفه وسواری ،دست به حمله زدند.

شیخ محیی،برای اجتناب از هرگونه زدوخورد ،به همراهی پدر بیمارش و مولی مطلب وعدهّ ای از فرزندان مولی وخانواده اش ،درحالی که گروهی از سواران زبده شرفه اورا همراهی می کردند ،حویزه را ترک نمود وراهی اهواز گردید.ودر سرزمین معروف به چنیبه (کوی گلستان) یامحل امروزی احداث،(دانشگاه شهیدچمران اهواز) چادرهای خویش رابرافراشت. وبه زندگی پرداخت،لیکن بنی صالح باکمک (بنی مالک)ودیگرطوایف حویزه ،درحالیکه بوسیله ی هشتصد سرباز دولتی پشتیبانی می شدند.شیخ محیی ومولی مطلب را تعقیب نموده،به چنیبه رسید.جنگ بین سواران اندک شیخ محیی وطوایف حویزه ونیروهای دولتی درگرفت.شیخ محیی همانطوریکه بیان شد تیراندازماهری بود.ودر این جنگ ،شجاعت ودلاوری بی نظیری راازخود بروز نمود. وتعداد زیادی از دشمنانش را شخصا ًازپای درآورد.

درگیرودارزدوخورد (شیخ نعیمه بن مسلم)(شیخ عبدالخان)که به سود طوایف حویزه علیه شیخ محیی ومولی مطلب وارد جنگ شده بود. وقتی صحنه ی نبرد رادید چنین گفت:

ماامروز شاهد کربلای دیگرهستیم شیخ محیی که از نواده های امام حسن علیه السلام بود اززن وفرزندانش به دفاعی بزرگ پرداخته است.به دشمنانش یورش می برد ،شعرحماسی می خواند. دشمنان رااز پای درآورد .جنگ با این مرد که از خانواده وفرزندانش دفاع می کند ،خواری وخفت دارد؛

جنگ چنیبه که در سال 1270هجری شمسی رخ داد.ازبامداد تاغروب ادامه یافت.درآن هنگام مولی مطلب،شترانی رافراهم کرد.وخاندانش وخانواده ی شیخ محیی رااز صحنه ی نبرد بسوی طایفه ی (غنافجه)منتقل نمود .شیخ محیی وسواران تیرانداز ازهمراه اوکه از صبح تاغروب سخت جنگیده بودند،باجنگ وگریز به سوی غنافجه عقب نشینی کردند.دراین جنگ مولی بن زیبگ برادر شیخ محیی همراه برادرش علیه دشمنان به جنگی سخت پرداخته بود.

درپی این نبرد دولت وقت برای جلوگیری از ادامه زد وخورد،مولی محمد راازکاربر کنار ومولی مطلب مجددا ًبه حکمروایی حویزه برگزید.وبه دنبال نبردچنیبه به سود مولی مطلب وشیخ محیی پایان پذیرفت. 

            ***زدوخورد شرفه وبنی صالح****

 شرفه وبنی صالح،به علت همسایگی در زمینهای کشاورزی اغلب باهم در زد وخورد بودند،درحوالی سال1227هجری جنگی بین دو قبیله روی داد.که به جنگ (قلعه )معروف است.دراین سال بنی صالح به رهبری (شیخ مهودر بن سعد)

خود را برای حمله علیه شرفه آماده کرده بودند.شرفه هم به فرماندهی شیخ محیی پس از آنکه خانواده ی خویش را ازصحنه ی نبرد دور کردند درقلعه ی کناررودخانه ی(شط النیسان)درمحل انشعاب رودخانه (رفیع)ازنیسان متمرکز گردیدند.شرفه که در موضع دفاعی قرار داشتند، توانستند دربرابر یورش بنی صالح که از لحاظ تعداد نفرات برشرفه برتری داشتند بی آنکه ازهجومهای مکررخویش سودی بدست آوردند.تحمل کشته های زیادی به خویش با شرفه خاتمه دادند.در این نبرد (نمربن شیخ مهودر)از بنی صالح و(سلمان بن شفلح)عموزاده ی شیخ محیی از شرفه به قتل رسیدند.

   ***جنگ عبدالخان وخسرج ودرگیری شیخ محیی وسواران شرفه دراین نبرد***

یک وقت شیخ محیی بن زیبگ جهت خواستگاری دختر (شیخ حسین تقی)شیخ خسرج رفته بود درهمان وقت هم (شیخ نعمه المسلم)،رئیس قبیله ی عبدالخان قاصدی رانزد خسرج فرستاد وبه آنان اعلان جنگ داد.شیخ محیی که میهمان خسرجیها بود.یک نفررا از سوی خود نزد عبدالخان اعزام داشت وازآنان (عطوه) یامهلت را درخواست نمود تا موضوع اختلاف دوقبیله ،مورد بررسی قرارگیرد امّا شیخ عبدالخان فقط یک شب مهلت درخواست شده از سوی شیخ محیی نشده،شیخ محیی وسواران شرفه همراه اوناخواسته به جنگ خسرج عبدالخان کشیده شدند.

بعداز اینکه شیخ محیی از برقراری صلح بین دو قبیله ی مذکور مأیوس شد،به قوم خسرج پیشنهاد کرد که فرماندهی دفاع از قبیله رابه او بدهند. خسرجیها هم به این پیشنهاد موافقت کردند روز بعد،شیخ محیی دستورداد،خسرجیها درکنار رودخانه مستقرگردیدند.وخود وسواران همراهش ،بخشی از جبهه رابه عهده گرفتند. درآن هنگام قبیله ی عبدالخان به فرماندهی (شیخ نعمه بن مسلم) یورش علیه خسرج راآغاز کرده جنگ ادامه یافت.وقت ظهررسیدوخط دفاعی خسرخ شکست امّاشیخ محیی وتراندازان شرفه همچنان به مقاومت ادامه دادند.تااینکه شیخ محیی به حرکت درآمد.شیخ محیی که تیرانداز ماهری بود نخست اسب شیخ عبدالخان راکشت،آنگاه شیخ عبدالخان ،براسب دیگری سوار شد وبه سوی شیخ محیی تاخت.شیخ محیی که نمی خواست شیخ عبدالخان را بکشد افساراسب راهدف قرارداد وافسارراقطع کرد واسب بدون کنترل به حرکت درآمد،محیی به نعمه گفت:نمی خواهم شمارا بکشم. بهتراست که به جنگ خاتمه دهی نعمه که این جوانمردی را از اودید برمحیی آفرین گفت وبه جنگ خاتمه داد .دراین نبرد پنچ تن ازبستگان وعشیره ی شیخ محیی  به قتل رسید.

      

         * نبردالشراشون یادرگیری فرزندان عباس بن عبدالله ومشارکت فعال شرفه دراین نبرد*

(عباس بن عبدالله) رهبرقبیله بنی طرف بود که در سال 1310هجری قمری فوت کرد.بعدازمرگش بین فرزندانش (زایرعلی)وهمپیمانان او(بیت امنشید)ازیکسو و دو فرزند دیگرعباس یعنی(حاج سبهان )و(شرهان)و(بیت امهاوی)ازطرف دیگر رخ داد. دراین نبرد ،تقریبا َهمه ی قبایل وطوایف حویزه مداخله نموده شرح انگیزه ی جنگ ونتایج آن نبرد(الشراشون) بنی طرف به تفصیل بیان گردیده است.دراینجا اضافه می شود.که جنگ اساسا ً به خاطرطرفداری زایرعلی وبیت امنیشد از شرفه روی داد. محل استقرار شرفه دراین نبرد (منطقه یمعانی)از مناطق حویزه بود.نیروهای بنی صالح وبنی مالک که متشکل از صدها سوار بود پس از عبور از شط النیسان واستقرار درسرزمین (العذرا) باشعار (سووا فای الحیاص اگبل)علیه شرفه وارد جنگ شدند الحیّاص نام شتر معروف شیخ بنی مالک بود.ومعنی شعار این است. (کناربروید که شترحیّاص آمد) .یعنی دشمنان در برابرقوم بنی صالح وبنی مالک بگریزید که دشمنان یارای مقابله با آنان نیستید.جنگ از صبح تاغروب ادامه یافت.وشیخ محیی وتیراندازان شرفه دراین نبرد مقاومت سختی را بعمل آوردند.ودر نتیجه تلفات زیادی بربنی صالح وبنی مالک وارد کردندوتوانستند قبایل مهاجم رابه عقب برانند درجریان عقب نشینی نیروهای دشمن، شرفه شعارزیر را دادند:

(الحیاص ادبر،ذیله ایسوگه  )

یعنی شتر حیّاص ذلیلانه گریخت درحالیکه دمش اورا می راند به عبارت دیگر ،بنی صالح وبنی مالک علی رغم فزونی نیروهایشـان ،در برابرمقاومت شرفه دسـت به عقـب نشینی زده شکست خوردند.

***جنگ شرفه وبیت سید نعمه***

خاندان(بیت سید نعمه)که درحال حاضردراهواز سکونت دارند،قبلا ًدرشمال کرخه (کرخه کور) زندگی می کردند یک وقت گروهی از این خاندان حمله کرده ،شتران طایفه (عیایشه) را ربودند.

عیایشه دائیهای شیخ محیی بن زیبگ بودند درنتیجه (ابنیه)برادرشیخ محیی به همراهی تعدادی از سواران تیرانداز شرفه به تعقیب ربایندگان شترها پرداختند ودر شمال کرخه کور به آنان رسیدند زد وخورد ی بین آنان روی داد که منجربه آزادی شترها گردید.لیکن درجریان نبرد ابنیه به دست سیدطعمه ازبیت (سید نعمه)به قتل رسید درهمانوقت شیخ محیی به محل زد وخورد رسید واز سادات افراد زیر را به ضرب گلوله از پای درآورد :

سید طعمه،سید محمد ،سیدشریف در این نبرد شیخ محیی و سواران شرفه پیروز شدند.

                 

                  ***بی حجابی ونبرد ابوحمیظه شرفه ونیروهای دولتی**

درحدود سال 1327 هجری قمری نیروهای رضاخان در منطقه خوزستان وحویزه به فرماندهی (سرتیپ فرج الله خان آقا ولی ) مستقرگردید سرتیپ مذکور کلیه ی شیوخ منطقه واز آنجمله شیخ محیی بن زیبگ را احضار ودستورات رضاخان رادر موارد زیربه انان ابلاغ واجرای آنها را سریعا ً خواستار گردید.

1-حضور همسران ودختران شیوخ در مراسم کشف حجاب

2-تعویض لباس محلی مردان با کت وشلوار وکلاه که اصطلاحا ً لباس (پهلوی)  می گفتند

3-خلع اسلحه عشایر وابسته به شیوخ وتحویل اسلحه ی آنان به مأمورین دولتی

موارد فوق قبلا ًبه شیوخ بنی طرف هم ابلاغ شده بود که ماجرای تاریخی تحت نام (بی حجابی ونبرد المفاتیل)ودر کتاب تاریخ (بنی طرف یا قومی از طی )به تفضیل بیا ن گردید. پذیرش دستورات دولت وقت رابطه با مواد سه گانه ی فوق به ویژه اجرای بند یک ؛ برای مردم مسلمان شیعه مذهب منطقه سخت دشوار بود زیرا زنان این مردم پوشش اسلامی داشته ، در مجالس ومحافل مردانه شرکت نمی کردند امّا مأمورین نظامی ودر رأس انان سرتیپ فرج الله خان حاضر به شنیدن سخن برحق مردم نبودند وبرای اجرای دستورات کشف حجاب به زور واذیت مردم، متوسل گردید.به این دلیل طوایف بنی طرف با شرفه وخسرج متحد شده تاعلیه قوای دولتی مستقر درخفاجیه (سوسنگرد) واردعمل شوند؛بنی طرف پس از کشتن (غفوری)نماینده ی دولت در بستان ونیز خلع اسلحه سربازان بسوی سوسنگرد به حرکت درآمدند وطی نبردی سهمگین (پادگان المفاتیل)رابه اشغال خویش درآوردن دوشرفه راه را برروی قوای اعزامی از اهواز گرفتند ونبردی سخت بین سربازان وعشایر  به فرماندهی شیخ محیی وپنج فرزندش به نامهای (شبیب)،(خزعل)،(حاتم)،(سعدون)،(چاسب هیجده ساله)ونیز برادر زاده اش(داغر بن ابنیه)روی داد.

جنگ از ساعت یک بعد از ظهرتا6 بعد از ظهر به شدت هرچه تمامتر ادامه یافت محیی وتیراندازان شرفه مقاومت زیادی را بعمل آوردند وتعدادی از سربازان دولتی راکشتند ویک فروند هواپیمای جنگی راسرنگون نمودند امّا آتش توپخانه وسلاح سنگین تدریجا ًمقاومتها را از بین برد.

سرتیپ فرج الله خان در سال 1349 هجری شمسی زمانی که وی رئیس بانک سپه بود ماجرای در گیری شیخ محیی بن زیبگ رابرای مدیر کل بانک در حضور یکی از فرزندان شیخ محیی به این شرح بیان نمود:زمانی که از همکاری بنی طرف شیخ محیی وشیوخ منطقه در رابطه با اجرای هدفهای دولت مأیوس گردیدم بهنگام شورش بنی طرف وشرفه وفرماندهی عملیات جنگی را شخصاً بعهده گرفتم در روستای ابوحمیظه پنج کیلومتری شرق سوسنگرد زد وخورد قبیله شرفه وسربازان دولتی آغاز گردید وتلفات زیادی برسربازان وارد شد.من به نیروی تحت فرماندهی خود،دستور دادم تا از چند سو،حمله راعلیه شیخ محیی وافراد قبیله اش آغاز نمایند وچون باشیخ محیی دوستی داشتم گفتم که اورا زنده دستگیر وتحویل من دهند.ساعت 6بعداز ظهر همان روز پارچه سفید رنگ وقرآن باز کرده رابه عنوان تسلیم بالا بردند من هم دستوردادم تاسربازان از شلیک کردن خود داری نمایند.لیکن وقتی که به محل زدوخورد رفتیم دیدیم که شیخ محیی وشصت تن از بستگان نزدیکش از صحنه ی زدوخورد رفته بودند واثری ازآنان نبود در نتیجه دستور دادم ،دارایی شیخ محیی راکه عبارتند از دوهزار وپانصد نفر شتر وچهارهزار رأس گوسفند بود ،به نفع دولت ضبط کنند.شیخ محیی؛پس از خروج از صحنه ی زد وخورد به همراهی خانواده اش شصت روز در نیزار (هور الحویزه) باقیماند دراین مدت دشواریها ی زیادی براو وخاندانش گذشت بویژه کودکان ونوزادان سختی زیادی را متحمل گردیدند و بعد از آن به کشور عراق رفتند به همین جهت دونفراز فرزندانش را نزد (آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی) به نجف اشرف اعزام داشت واز مرجع تقلید شیعه درخواست کمک نمود.فرستادگان شیخ محیی مستقیماً نزد آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی رفتند ومی گفتند ما ازسادات هستیم اکنون برای نجات کودکان از رضا خان برای شیخ محیی تقاضای عفو به عمل آروید .آیت الله ابوالحسن ضمن اظهار تأثر شدیداز ناراحتیهایی که برای خاندان شیخ محیی پیش آمد ه فرمودند من بارضاخان هیچگونه رابطه ای ندارم رضاخان با دین اسلام دشمنی دارد امّا با سرتیپ فرج الله خان در رابطه باعفو شیخ محیی تماس خواهم گرفت .درپی ملاقات فرستادگان شیخ محیی وشصت نفر همراهش ازهور الحویزه گذ شته،به روستای (بیت احمید ان) ازقبیله ی سواعد رفتند ومدت پنج ماه در عراق ماندند وباوجود اینکه در زمان ملک فیصل اول دولت عراق پیشنهاد تابعیت را به شیخ محیی داد امّا اوپیشنهاد را نپذیرفت تااینکه ازسوی فرج الله خان (امان نامه ای)برای شیخ محیی به عراق فرستاده شد ودر پی دریافت آن محیی وخانوده اش به حویزه بازگشتند.

محیی:پس از رسیدن به حویزه به میان قوم وقبیله اش رفت ودرآنجا به زندگی پرداخت لیکن چندروز نگذشت که سربازان دولتی وی وخانواده اش را با زداشت وبه اهواز اعزام نمودند. پس از رسیدن به اهواز حکم اعدام توسط رضاخان به امضارسید مقدمات اعدام ازهرنظر آماده شده بودامّا فرج الله خان ازاجرای حکم خوداری نمود وبرای ادامه زندگی شیخ محیی ماهانه سه هزار ریال برای او وبرای افراد خانواده اش ماهی نهصد ریال پول تعیین کرد تا اینکه درسال1310هجری شمسی رضاخان به اهواز آمد وسرتیپ فرج الله خان به اوگفت که از اجرای حکم اعدام شیخ محیی خودداری کردم ،اکنون اگربخواهید اورا بکشید اوّل مرا اعدام نمایید رضاخان محیی را مورد عفو قرار داد مشروط به اینکه برای همیشه ازمراجعه به حویزه خوداری نماید.ازسال1310هجری شمسی محیی دراهواز باقی ماند ودر همانسال فرزندان وخاندانش به سرزمین شط النیسان ،مسکن اصلی خویش در حویزه بازگشتند ضمناً در همان سال قبیله ی سواری از شرفه مجزا شدند

شیخ محیی  هفت سال دراهواز درحال تبعید بود وی در مدت اقامت اجباری در اهواز قصاید واشعاری را سرود که نمونه ای از اشعارش را نقل می کنیم:

          ضاگت انفاسی من اگعود البلاد     اوهاجن علیه اهموم کثر الرمالی

         ابدن فلاولله یطری علـــــی زاد     ضاگت انفاسی والکرا ماحلالی

        ایحگ الی یاناس لسکن بالابیاد    وارافج الوحشان برض الجبالی

      یگولون الصبرمحمودجیّد بالاوعاد    والصبر مرمرنی اوغیراحوالی

     یاماخانت الدنیا بکسری اوملک عاد   اویاما فنت ذ یچ القصور العوالی

    صارالحکم مگلوب والمای رداد        اوصارالحکم هلیوم بید الجهالی

  ابیعگوب واحمدهم ایسجمون الاجواد  ابملک الشریف الّی امنکل الرجالی

 ابفعلی جمیع الناس تشهد والاضداد       واهل الشرگ یدرون واهل الشمالی

 یدرون کل اعدای بلکون انا شدّاد         ولوثارت الجیمات مثل السیالی

لوصارت اصیاح شبن وبالاولاد       مثل الشبوله الحامیات التوالی

 یاحیف الی عتبات تمن بالاوعاد        ولایوم الوح اعدای واشفی اغلالی

  ابجاه النبی المختار ابسادات الامجاد    وابجاه ابوالحسنین مولا لموالی

نمونه ی دیگری از اشعار محیی بن زیبگ :

    صار الگیض ولوریج ورگ       اوعدوی ما ینام اللیل ورگ

   الکوسی ماچله العگروگ          اوابوالینیب گام الیعیل بیه

  *****

  عدّوی امّن لحیث ابسجن سرنا    ابدیوان العداله انختم سرنا

   یدری ابیوم گبل الظهر سرنا     علی العسکر ولاهبنه المنیه

*****

  یوم الکون ماچنیّت ولاگیت      بس النا جیاد الخیل لاگت

   عدوی من اسطره ایصیر لاگات    رحل من دار عزه اوگطع فیه

****

شیخ محیی پس از هفت سال تبعید وزندان ومبارزه با مظاهر فساد وبی حجابی رضاخان وشرکت دلاورانه در نبرد (بی حجابی) در سال 1314 هجری شمسی فوت کرد. در پی مرگ شیخ محیی آن مرد آزاده ومسلمان ،حاج خزعل بن محیی،حاج سعدون ،وحسن مولی به رهبری قبیله ی شرفه دست یافتند .

              

نگارش و جستجو : سید حسن شریفی

 منابع : دفتر بررسی و تحقیقات فرهنگی استانداری استان خوزستان :

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید حسن شریفی   |